تبليغاتX
آسمان تاریک
خانه | آرشیو | پست برقی

        هر آغازي را پاياني است . آسمان تاريك هم به  پاياني رسيده است .

 

 

                                   خداحافظ دوستان گرامي .

|+| نوشته شده توسط سمیرا در جمعه 1386/09/02 و ساعت 18:47 | 

زوزه باد بر چاه فصل هاي خالي

 

خالي از اراده رويش

 

پيش چشم هاي ساكن

 

خيره بر آسمانم اينك

 

زندگي خالي بود

 

از عشق تنيدن پيچك كلبه متروك

 

بر ديوار

 

و هنوز جاري بود

 

هجوم برف  بر ريشه ي بهار تنها

 

كه تابستان را تكامل خود مي ديد .

 

و سكوت من نشسته بر سنگي

 

خالي

 

خالي از جاري بودن

 

خالي بود .

 

 

|+| نوشته شده توسط سمیرا در یکشنبه 1386/08/06 و ساعت 21:40 | 
10

من دارم خواب مي بينم تو با هام حرف مي زني

 

توي ذهن تاريكم توئي چشمك ميزني

 

مي شمرم لحظه ها رو كه تو اومدي تو خواب

 

ميرسم به 10 تا تو تو تو .  .  .

 

10 تا لحظه اي كه تو، توي خواب من بودي

 

عاقبت طنين آب فكر كنم يه قطره اشك

 

منو از خوابت پروند خواب شيرينه صدات

 

با یه دنیاغصه من   10 تا لحظه دور شدم

 

از نفس ها و تنت 10تا من دورتر شدم

 

ميشمرم ثانيه ايي كه بدون تو رسيد

 

10 تا اشك و 100 تااشك ، 1000 تا اشك كه بدون تو باريد

 

 

|+| نوشته شده توسط سمیرا در یکشنبه 1386/06/04 و ساعت 22:29 | 

جنايت ساكت

 

در كوچه هاي خيانت

 

پشت لبخند ها ي هميشه

 

د رآن ِ لحظه هاي تنفر

 

تو را ميدرند آرام

 

فقط خون جاري از  جوي كوچه

 

 تو را ميدرند آرام

 

بي آنكه بفهمي چگونه !

 

 بي سنگ قبري

 

مردن

 

خاك هذيان مي كند رازت را

 

جسد  تنها

 

جسد  تنها !

|+| نوشته شده توسط سمیرا در سه شنبه 1386/03/29 و ساعت 19:23 | 

***********************************************



چاه حرفی بزن از آب



سنگ تنهایی ام ژرفنای تو را به امیدی لحظه لحظه



سقوط می کند



اسیر گریخته از اسارت هیچ کسم



بی پناهم بی پناه



حرفی بزن شاید



این زخم ها از زایش درد جدیدی باز مانند



قلب خسته از صدای آب تو جان بگیرد شاید



حرفی بزن حرفی بزن



[سکوت]



معنای سکوتت :



پناهم دادی



با سقوطم به قلب تنهایی ات



چاه حرف نزن



درد تازه ایی تشنه ترم کرده



************************************************

|+| نوشته شده توسط سمیرا در شنبه 1386/01/04 و ساعت 2:2 | 

گام هاي حسين آهنگ شهادت بود

 

در راه خدا

 

اينك در سردي زمستان

 

قلب من

 

عشق را از گرمي كربلا توشه كرده

 

يك چيز را مي شود فهميد از اشك ها

 

عشقت  بر لبان خشكيده ام

 

 

چگونه بگويم  يا حسين ؟

|+| نوشته شده توسط سمیرا در جمعه 1385/11/06 و ساعت 23:45 | 
دستان تو (همسفر تو)

در تراكم انبوه درختان سبز

بي سبب دنبال دستان تو مي گردم

                      نمي دانم چرا...

آسمان رويداد چشمان تو را هيچ نمي فهميد

و تكه اي از ابرهاي سپيدش

روانه شام آخر ما نشد...

اين حرفها در سينه ام مانده

زبان الكن شعر مرا ببخش..

همين..

 

تا رسيدن به خدا

                          د.د...

 

|+| نوشته شده توسط سمیرا در پنجشنبه 1385/09/09 و ساعت 23:35 | 

يه حرف ساده :

 

ديشب هواپيمايي به مقصد مشهد سقوط كرد خيلي ها مردن .

 

كاش!

 

كاش من جاي اونا مرده بودم تا مردمو داغدار نمي ديدم  

 

كاش من مرده بودم اما اون زائراي امام رضا زنده بودن

 

كاش ...

 

(ببخشيد كه حرف دلم خيلي ساده بود )

 

 

|+| نوشته شده توسط سمیرا در شنبه 1385/06/11 و ساعت 17:34 | 

<a href="http://tinypic.com"><img src="http://i2.tinypic.com/25tkz6s.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic"></a>

ميان هوا

 

نفس هاي عاشقانه ي ما

 

در پرواز

 

***

ميان ما

 

هجوم موج هاي وحشي دريا

 

تقدير اين است

 

سرنوشتمان را ،موج هاي بي رحم

 

رقم زده بودند

 

***

ميان دست هاي من

 

آوارگي سال هاي بي تو

 

تقدير اين است

 

سياهي شب ،روياي ما را

 

قتل عام مي كرد مثل :

 

جوانه بهاري زير تگرگ

 

***

ميان ما

 

هيچ كس نبود

 

جز تن ما

 

تقدير اين است !

|+| نوشته شده توسط سمیرا در دوشنبه 1385/06/06 و ساعت 15:28 | 

روز

 

دل تنگ

 

همه سياه

 

مثل پرهاي كلاغ

 

كه

 

جوجه هاي پرنده ام را مي خورد

 

و قلب من

 

زرد

 

مثل برگهاي خزان

 

در باد

 

شب

 

خسته از همه چيز

 

سياه

 

نگاه سياه بود يا دنيا سياه ؟

 

|+| نوشته شده توسط سمیرا در جمعه 1385/05/20 و ساعت 16:41 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar

Type Writer Status Bar